موهایی که سه بار تا حالا رنگ شده وناخن هایی که  کلی  رو سرش اکلیل طلایی مالیده شده همه نشانه های خوبی برای  این هستند که من مسافرم.چمدونمو هنوز نبستم ولی تصمیم گرفتم کم کم شروع کنم کلی از این آجیل های بسته بندی مزمز  ومانی خریدم میگن اونجا مزه خوب  قحطه واگه هم کیلویی بخری ببری کپک میزنه  فکر کنم  غذا و مزه ونون خودش یه چمدون شه.شش جفت کفشم م یه چمدون خلاصه  کلی معضل در پیش دارم.

جمعه شب یه مهمونی دعوت بودم  تصمیم گرفته بودم فقط بهم خوش بگذره میخواستم مست نشم  خلاصه وارد یک جمع شدم که نود درصد آدمها رو نمیشناختم  موقع رفتن اینقدر همه اصرار به موندن من میکردم  که باعث شد که یک ساعت دیرتر برگردم .لذت رانندگی  توشبهای تهران  چیزیه که با هیچ لذتی برام برابری نمیکنه  بعد از دو روز هنوز شادو سرحالم .چقدر ساده از حال بد به حال خوب میرسم .دوشات مشروب دوساعت رقص یک ساعت رانندگی وخوانندگی!تلخی وسنگینی این روزهای آخر سال رو به حلاوت تبدیل کرد.پس به این نتیجه اخلاقی میرسیم که اگه در این آب وخاک  جای مقدسی  به نام دیسکو وجود داشت آدمهایی از جنس من  دنیا همیشه به کامشون بود.

یعنی یک موجود مزخرف گنده دماغی شدم من  که  مهمونمو بیشتر از دوساعت تو خونم نمیتونم تحمل کنم تازه بدم هم میاد رو تختم بشینه حتی وبدم هم میاد که زیاد حرف باهاش بزنم.خلاصه هرچی لباس وظرف شستنی داشتم به میمنت فرار از مهمون شستم.خیلی  اه اه شدم من.

جدیدا آشپزی کردن حالمو بهم میزنه نمیتونم وقتمو جلوی قابلمه هدر بدم .یعنی تا گازو روشن میکنم کلی دیالوگ چرت وپرت میاد توی سرم که آخه این چه خاک برسیه که تو داری انجام میدی واسه شکمت این میشه که وزنم میشه زیر پنجاه.

دوستم داره با بچه اش میاد خونه ام.ایشون توی کیف همسر عزیزشون  عکس های  دخترهای جور واجور پیدا کرده وایشون دفعه اولشون نیست که ماشالله ید طولا یی دارند.حالا دچار بحران شده نمیدونه چه بکنه و میدونم صحبت های من هیچ تاثیری روش نداره فقط مطمئنا میره رو اعصابم.

یه حس ترس جدیدا وجودمو فرا گرفته ترس از پیری!!!از بالا رفتن سنم  خیلی ناراحتم احساس میکنم جوونیمو هم به فاک دادم  .

در حالیکه  تو تاریکی شب به صورتم زل زده بهم میگه مردهای تهرانی همشون نامردن ومن زیر چشمی به نور ممتدی که از لای انگشتاش دور موبایلش حلقه شده و یواشکی به من چشمک میزنه لبخند میزنم  گوشیش سایلت بود وبیچاره کسی که منتظر  شنیدن صدای یک نامرد بود.من شدم آدم نشانه ها.

یه آقای میانسال  ویلچرسواری هست که  معمولا صبح ها تو مسیر اومدنم سر کار میبینمش یه عادتی که داره اینه که همیشه از وسط خیابون با ویلچرش حرکت میکنه وچندبار خودم دیدم که ماشین ها با فاصله خیلی کم از اون رد شدن وبوق ممتد زدن ولی اصلا  اون این عادتشو ترک نمیکنه  وبازم میبینمش که از وسط خیابون داره میره.امروز بازم دیدمش  واحساس کردم با به خطر انداختن خودش میخوادبه دیگران وجودش روثابت کنه .براش همیشه نگران میشم.

به  نظرمن رسیدن سریع یک رابطه به تنانگی واینا رابطه رو به زوال میبره  پس صبوری باید.

من تصمیم دارم حقایق طلاق روبرای یک زن در ایران تو این وبلاگ کاملا شرح بدم.من از لحاظ موقعیت شغلی در وضعیت نسبتا خوبی به سر میبرم یعنی جامعه به من احترام میزاره از لحاظ ظاهری وموقعیت مالی هم متوسط هارو دارم .کاملا مستقل هستم ولی توی این مدتیه با بر چسب طلاق دارم زندگی میکنم  کاملا به این پی بردم که شعور اکثریت قریب به اتفاق جامعه ایرانی در حد همین ازدواج های سنتی وضعیفه بازیه .کاملا این حقیقت زهر رو پذیرفتم وهیچ انتظار غیر معقولی از این اجتماع ندارم ومنتظر معجزه هم نیستم و به تمام کسانی که توان  تحمل  نگاه های پلید جامعه رو بعداز طلاق ندارن توصیه میکنم که  تو همون شرایط بد بمونن وبه بدتر نرسن.فکر ازدواج موفق دوم رو هم سرشون خارج کنن چون خیلللللللللللللللللللللییییییی سخت وناممکن هست.بادقت بیشتری برای زندگیتون شریک انتخاب کنید وکلا خیلی بترسید.حتی صمیمیترین دوستانتون هم از شما کم کم دورمیشن چون شما مطلقه هستین وبرای زندگی زناشویشون خطرناکید بحث خانواده هم جداست.اول کلی دعا نفرین بعدشم عزم جزم برای متاهل کردن دوباره شما.تنها میشید واحساس تنهایی که بعد از طلاق تجربه میکنید میتونم بگم تلخ ترین چیزیه که میتونه وجود داشته باشه وقتی کسی میمیره همیشه خیلیا تامدتها باهاش همدردی میکنن ولی وقتی کسی طلاق میگیره اینجوری نیست.پس اگر روح حساس ولطیفی دارید هیچوقت طلاق نگیرید.

 چقدر تعداد کسانی که جداشدن  زیاد شده خداااااااا .همشون یه جورایی سرگردونن ودنبال آویزون شدن به یک دلخوشکونکی هستن که میدونن  اونم فانیه.دقیقا جامعه این حسو به آدم میده که یه جذامیه.یه زن مطلقه تو ایران همچی چیزیه.

فیلم به رنگ ارغوان رو دیدم شما زحمت دیدنشو نکشید عزیزان به لعنت خدا نمی ارزه.تنها جان لطفا یک شماره از خودت برام بزار خانومی.

تنها جان من اینکاررونمیکردم چون تاهل برام هنوز مقدسه

i can i wil

به نظر شماچگونه میشود یک سفرخوب ورویایی رارقم زددرحالی که همسفری نداری؟

پارسال تعطیلات عید بدترین خاطرات رو برام رقم زد با چندتااز دوست نماهام رفتم وکلا همه چیزم به فاک رفت کلی تو بارون وتوتاریکی ساحل خزر اشک ریختم تمام تماس های اون چند روزم به اشک ختم میشد وهمه چیز بددددددشروع شد وسالی که اینجوری شروع شد خب تا تهش اینجوریه دیگه ها؟حالا امسال میخوام یه جور خوبی شروع کنم خب؟

همه مردهای زندگی من استقلالی بودن چرا؟!

عید میرم تایلند از بیست وهشتم اسفند میرم هفت  فروردین برمیگردم فعلا این پروسه کلی ذهنمو مشغول کرده  کارمند آژانس ازم  پرسید تنهایی سختتون نیست منم با روی کاملا باز گفتم سیصد هزار تومان هزینه سینگل رو میدم که راحت باشم دیگه.

ازش میپرسم اسمش چیه ؟میگه هیولای دوست داشتنی.اون یه پسر پنج ساله است.

من اینجا رسما اعلام میکنم که خرخوبی هستم.

خدا پدر مخترع فارسی وان با این سریال های آبکییییشو بیامرضاد که خوب میشه با دیدنشون این شبهارو سرکرد.

یعنی آدمی که منم با داشتن کلی غصه وغم  میتونم با آلبوم ژاکت محسن چاووشی زندگی کنم.ناز نفست مرد.

یعنی  مرده شور این مملکتو ببرن که یه کافه نداره که آدم تنهایی توش بشینه وراحت باشه یعنی اصلا امروز فاک آل.جدیااااااا دیگه تموم.اعصاب ندارم .

ایشون بامن به اتمام رسیدند.

همانا یکی از بهترین راهها برای فراموش کردن  مصایب  مطلقگی  خرید کردن از مرکز خرید ونک در هنگام سیلاب درعصرجمعه میباشد