رفتم دادگاه.رییس مجتمع منو میشناخت ای خدااااااا.ساعت دوازده ونیم دادگاهمون شد بهمین راحتی.چرا همه زنها گریه میکنن ومردها چشم چرونی هااا؟پارتی به این میگن.دیشب تا صبح کابوس دیدم بمباران بود  ژاپونی ها !حمله کرده بودن.الان آرومم .برای آرامشم دعا کنید  لطفا.