خب کم کم دارم به روز واقعه نزدیک میشم.به قاضی که باهاش آشنا هستم چند دقیقه پیش زنگ زدم.گفت با مدارکت فردا صبح بیا دادگاه.عرق کردم یهو.از اون فضامیترسم.میترسم کم بیارم.میترسم صدام بلرزه موقع حرف زدن.میترسم گریه کنم.خدایا ازت آرامش میخوام.بهم اطمینان بده که درست گام برمیدارم اصلا سکان زندگیم دست توباشه  حالا حالاها.