رفتم که باخودم خلوت کنم ویکمی هم به سالی که گذشت فکر کنم اما لرزش دستام تپش شدید قلبم نمی زاشت ذهنم آروم شه .بعضی وقتها خیلی بی قرار میشم دلم میخوادفقط پامو روپدال فشار بدمو برم کجا نمیدونم فقط میخوام برم. روزهای آخر این سال باورنکردنی هم تموم شه تا یه نفسی بکشیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 2:6 توسط دخترفروردین
|