امروز ظهر بعدازمدتهادنبال بهونه واسه برگشتن به خونه نبودم دنبال کوتاهترین مسیروکم ترافیک ترین مسیر بودم.خیلی خوشاینده که عین ملکه ها به یکی سفارش ناهار بدی بعدشم یکی واست موهاتو سشوار بکشه وابروهاتو برداره وبعد دوباره اون اولی که مامان جونت باشه بره واسه ناهار واست نون تازه بخره بعد اون یکی که خواهرت باشه قبل رفتن به سرکارت نسکافه گرم کنار تختت بیاره بعد هی با خودت بگی که چه خوبه که هستن ولی به اونا نگی که تنهایی این چیزاش خوب نیست وبعضی وقتا مامان خواهر لازم میشی حتما.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۸۸ ساعت 17:56 توسط دخترفروردین
|