تبليغاتX
من میخوام برم
روزمره
دارم یک بیزینس جدید راه میندازم  البته میندازیم سرمایه اش مال من نیست ولی مسئولیت  امور بامنه .سرم خیلی شلوغه .به رفتن از ایران هم خیلی جدی فکر میکنم وکم کم از فکر داره به عمل تبدیل میشه .انتظار تنهایی رو میکشم خانواده ام هنوز در کنارم هستن  واین یکم برام سخته دلم اون خلوت ها ورانندگی های نصف شبو میخواد که الان مجالش نیست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 10:22  توسط دخترفروردین  | 

زمانی که دارم سفیده  نپخته ولزج نیمرو مو میخورم صورت درهم کشیده تورو بخاطر میارم که حتی تحمل دیدن این صحنه رو نداشتی وحالت بد میشد.با خاطره زجرتو میخورم نیمروموواینجوری یه کمی خنک میشم.تازگیها ناراحتم کردی ولی جور دیگه ای بلد نیستم راحت شم.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 17:33  توسط دخترفروردین  | 

دارم ادبیات عاشقانه  نوشتن رو تمرین میکنم.چقدر دایره لغات محدوده .
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:14  توسط دخترفروردین  | 

به همین سادگی رو در بهترین زمان ممکن دیدم.میرکریمی دمت جیز.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:25  توسط دخترفروردین  |