|
|
|
|
|
خیلی از صبوری مامان و بابام در قبال بدخلقی هام شرمنده ام.من خیلی عجول وکم طاقتم امیدوارم یه روزی مثل پدر ومادرم بشم.با هیچی هم نمیشه این همه صبر رو جبران کرد پس سعی میکنم دیگه تکرار نکنم.یادم میمونه. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 20:10 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
سرشارم از زندگی. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:39 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
بازم به رفتن فکر میکنم خیلی جدی.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 16:24 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
با قطعیت میتونم بگم که در حال حاضرداشتن شعور ازنایاب ترین خصایص انسانی دربین اطرافیان بنده است.اینروزها چراغ بدست میجویمش .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 11:26 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
اولین باره که به رنجوندن کسی فکر میکنم وبه شدت دردناکم از این فکر .باید بزارم بگذره .میدونم که نمیکنم ولی فکرشم خیلی برام سنگینه.به کجا رسیدم خدا! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 17:40 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
آغوشم ودستهای چفت شده ام روی شونه هام اینروزها مامن منند.امن تر ی وجود ندارد.باور این تنهایی دیگه سخت نیست.هست و خواهد بود.تنم تنهاست.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:4 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
نمیدونم اشتیاق همسر قبلیم واسه اینکه به همه بگه که ما جدا شدیم از چی ناشی میشه؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:38 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب دیشب اسپیلت بینیمو برداشتم.نه از شکل جدیدم راضیم نه ناراضی.فقط صورت شادتروآرومتری دارم الان.خشن نیست اصلا قبلا یه کم بود.امروز سرکارم همه همکارام میومدن ازم سان میدیدن انگار یه آدم تازه اومده باشه.به خاطراینکه این مدت با احتیاط بیشتری کارامو انجام میدادم کلا آرومتر شدم تازه خوشمم اومده .در هر حال حس تازگی دارم واین خیلی خوبه. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 17:28 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روزه که بابام وداداشم هم به جمع ما پیوستن.راه ارتباطی بابام با نوه اش صدای گربه است یعنی آنچنان رابطه ای باهم با میو میو کردن برقرار میکنم که من رسما باراول که دیدم هاج وواج موندم.ظهر این بچه داشت خودشو خفه میکردبا گریه زاری الکی بابام از راه رسید وشروع به میو میو کرد اونم شروع کرد با میو میو کردن بابابام وسط گریه هاش خندیدن بعد بابام رفت دستشویی از پشت در بابابام به میو میو ادامه داد بابام ازتو دستشویی اون پشت در ومن هم اولین قهقهه باصورت جدیدمو امروز با اشک فراوان اجرا کردم وبی خیال دردش شدم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 19:46 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
به اطلاع دوستان میرسانم که هنوز نمیدونم کیم فقط میدونم که واسه مردها خیلی جذاب شدم چون اکثرشون وقتی صورت چسب کاری شدمو میبینن بهم لبخند میزنن. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 18:4 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز دوستم شیرین یه حرف بامزه ای زد به من گفت مردهای زندگی ما اول و آخر برمیگردن به ما چون هیچکی خرتر از ما پیدا نمیشه!!!من که متحول شدم شما چی؟
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 17:32 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
دچار بحران هویت شدم.با صورت جدیدم هنوز نتونستم ارتباط برقرار کنم.تقریبا در تمام حالتها غیر از خواب آینه دستمه هی به این آدم جدیده نگاه میکنم هی نمیدونم کیه هی میگم غلط کردم.خیلی بچه است ومغلوبه این آدم جدیده خیلی فانتزی وشکستنی و ضعیفه.حالا تو این هیرویری آقای همسر قبلی زنگ زده نصف شبی که بیا دوباره دوماه امتحانی بدون اطلاع خانواده هامون با هم باشیم.هیییی هییییییییی.
با اینکه میدونم دیگه نمیخوام برگردم به رابطه قبلی میدونم که بدون اعتماد هیچ رابطه ای شدنی نیست ولی با صداش منولرزوند اصرارش ابراز احساسش شل ومنگم کرد نه رو گفتم اما خودم میدونم چقدر زور زدم.بازم هیییییی. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:15 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
به اسنحضار میرساند بنده قسر؟!(املاش رو نمیدونم)دررفتم.الانم صورتم چسب کاریه کبودی هم یه کوجولو دارم که قابل اغماضه.از شکلشم راضیم.بیهوشی عجب چیز باحالیه هاااااااا. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 9:16 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
حلالم کنید(این یک جمله امری است). |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 9:6 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
قراره پنج شنبه ده صبح دماغم به بینی تبدیل بشه .از همه دوستان وآشنایان استدعا دارم تا پنج شنبه هرشب قبل از خواب پای تختشون زانو زده دستهاراروبه آسمان برده وبرای بینی شدن دماغ بنده دعا کنند.باشد که مورد قبول درگاه حق قرارگیرد.آمین بلندرو میریم تو کارش.آ ماشالله.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:0 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
من یه پیشنهادی به هواپیمایی جمهوری اسلامی دارم اونم اینه که به دعای قبل از پرواز اشهد رو هم اضافه کنن ! به خداااااا! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 14:14 توسط دخترفروردین
|
|
||
|
|
|
|
|
برنده تنهاست. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 11:47 توسط دخترفروردین
|
|
||